ویژه ی سوم محرم تا عاشورای حسینی. وقایع رخ داده پس از ورود کاروان امام حسین علیه السلام به کربلا تا ظهر عاشورا. +اسامی شهدا و آمار و ارقام نهضت عاشورا.

در چند پست قبلتر، با کاروان امام حسین علیه السلام از مکه تا کربلا همراه شده و جزئیات سفر آن حضرت و کاروانیان ایشان را با هم مرور کردیم که بطور مفصل و جامع میتوانید در این پست مشاهده فرمایید. و اما در پست حاضر قصد داریم وقایع رخ داده در ایام حضور امام و یارانش در کربلا را مورد بررسی قرار دهیم و از شما عزیزان دعوت میکنیم که با ما همراه باشید.

سوم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى

اعزام لشکر به سوى کربلا
عمربن سعد یک روز بعد از ورود امام به کربلا یعنی روز سوم محرم با ‏چهارهزار سپاه از اهالی کوفه وارد کربلا شد.‏ برخی نوشته اند که قوم بنوزهره نزد عمربن سعد آمده و گفتند: تو را به ‏خدا سوگند می دهیم که از این کار (مقابله با امام حسین (ع) در گذر و تو داوطلب جنگ ‏با حسین مشو، زیرا این باعث دشمنی میان ما و بنی هاشم می شود. عمربن سعد نزد ‏عبیدالله رفت و استعفا کرد ولی عبیدالله استعفای او را نپذیرفت و او تسلیم شد.
برخی از ‏تاریخ نویسان نوشته اند عمربن سعد دو پسر داشت یکی به نام حفص که پدر را تشویق و ‏ترغیب به رفتن می کرد تا با امام (ع) مقاتله کند ولی فرزند دیگرش او را به شدت از اقدام ‏به چنین کاری بر حذر می داشت و سرانجام حفص نیز با پدرش راهی کربلا شد.‏
از وقایعی که در روز سوم محرم الحرام ذکر شده این است که امام (ع) قسمتی از زمین ‏کربلا را که قبرش در آن واقع است از اهل نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری ‏کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت قبرش راهنمایی نموده و زوار او را تا سه روز ‏میهمانی کنند.‏
سان بن فائد می گوید من نزد عبیدالله بودم که نامه عمر بن سعد را آوردند و در آن نامه ‏چنین آمده بود, چون من با سپاهیانم در برابر حسین و یارانش پیاده شدم قاصدی نزد او ‏فرستاده و از علت آمدنش جویا شدم او در جواب گفت: اهالی این شهر برای من نامه ‏نوشته و نمایندگان خود را نزد من فرستاده و از من دعوت کرده اند. عبیدالله چون نامه ‏عمربن سعد را خواند، گفت: اکنون که در چنگ ما گرفتار شده امید نجات دارد! ولی حالا ‏وقت فرا نیست.‏
عبیدالله به عمربن سعد نوشت نامه تو رسید و از مضمون آن اطلاع یافتم از حسین بن ‏علی بخواه تا او و تمام یارانش با یزید بیعت کنند، اگر چنین نکرد ما نظر خود را خواهیم ‏نوشت! چون این نامه به دست عمربن سعد رسید گفت: می پندارم که عبیدالله بن زیاد ‏خواهان عافیت و صلح نیست عمربن سعد، نامه عبیدالله بن زیاد را به اطلاع امام حسین ‏نرساند زیرا می دانست که آن حضرت با یزید هرگز بیعت نخواهد کرد.‏
عبیدالله بن زیاد پس از اعزام عمر بن سعد به کربلا، اندیشه اعزام سپاهی انبوه را در سر ‏می پروراند و بعضی نوشته اند که مردم کوفه جنگ کردن با امام حسین (ع) را ناخوش ‏می داشتند و هر کس را به جنگ آن حضرت روانه می کردند بازمی گشت عبیدالله بن زیاد ‏شخصی را به نام سویدبن عبدالرحمان فرمان داد تا در این مساله (فرار از جنگ) تحقیق کند ‏و متخلفان را نزد او برد و او یک نفر شامی را که برای انجام امر مهمی از لشگرگاه به ‏کوفه آمده بود، گرفته و نزد عبیدالله برد و او دستور داد سر آن مرد شامی را از تنش جدا ‏نمایند تا کسی جرات سرپیچی از دستورات او را نکند! نوشته اند که آن مرد شامی برای ‏طلب میراث به کوفه آمده بود.
عبیدالله شخصاً از کوفه به طرف نخیله حرکت کرد و کسی را نزد حصین بن تمیم که به ‏قادسیه رفته بود، فرستاد او به همراه چهارهزار نفر که با او بودند به نخیله آمد، سپس کثر ‏بن شهاب حارثی، محمدبن اشعث، قعقاع بن سوید و اسماء بن خارجه را طلب کرد و ‏گفت: در شهر کوفه گردش کنید و مردم را به طاعت و فرمانبرداری از یزید و من فرمان ‏دهید و آنان را از نافرمانی و برپا کردن فتنه برحذر دارید و آنان را به لشگرگاه فرا خوانید ‏پس آن چهار نفر طبق دستور عمل کردند و سه نفر از آنها به نخلیه نزد عبیدالله بازگشتند ‏و کثیر بن شهاب در کوفه ماند و در میان کوچه ها و گذرگاهها می گشت و مردم را به ‏پیوستن به لشکر عبیدالله تشویق می کرد و آنان را از یاری امام حسین (ع) برحذر ‏می داشت.‏
عبیدالله گروهی سواره را بین خود و عمر بن سعد قرارداد که هنگام نیاز از وجود آنها ‏استفاده شود و هنگامی که او در لشگرگاه نخیله بود شخصی به نام عمار بن ابی سلمه ‏تصمیم گرفت که او را ترور کند ولی موفق نشد و به طرف کربلا حرکت کرد و به امام ‏ملحق و شهید شد.‏

چهارم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى

لشکر یزید به سوى کربلا
هنوز آفتاب روز چهارم محرم از منتهی الیه افق برنخاسته بود که کنانه بن ‏عتیق به کاروان امام حسین (ع) ملحق شد. کنانه بن عتیق پیرمردی از شهدای کربلاست که در حمله نخست به ‏شهادت رسید و از عابدان و قاریان آن شهر بود و در ایامی که سیدالشهدا (ع) به کربلا ‏رسید، خود را به آن حضرت رساند. کنانه یکی از اصحاب امام علی (ع) بود که در رکاب آن ‏حضرت یک پای خود را از دست داده بود.‏
همچنین در این روز عبیدالله ‏بن زیاد مردم را در مسجد کوفه گردآورد و خود به منبر رفت و گفت: ای مردم! شما آل ابی ‏سفیان را آزمودید و آنها را چنان که می خواستید یافتید، یزید را می شناسید که دارا سیره ‏و طریقه ای نیکو است و به زیردستان احسان می کند و عطایای او بجاست. پدرش نیز ‏چنین بود و اینک یزید دستور داده است که بهره شما را از عطایا بیشتر کنم و پولی نزد ‏من فرستاده است که در میان شما قسمت نموده و شما را به جنگ با دشمنش حسین ‏بفرستم! این سخن را به گوش جان بشنوید و اطاعت کنید.‏
سپس از منبر به زیر آمد و برای مردم شام نیز عطایایی مقرر کرد و دستور داد تا در تمام ‏شهر ندا کنند که مردم برای حرکت آماده باشند و خود و همراهانش به سوی نخیله ‏حرکت کرد و حصین بن نمیر، حجاربن ابجر، شبث بن ربعی و شمر بن ذی الجوشن را به کربلا ‏گسیل کرد تا عمربن سعد را در جنگ با حسین کمک کنند.
پس از اعزام عمربن سعد به ‏کربلا، شمربن ذی الجوشن اولین فردی بود که با چهار هزار نفر سپاهی آزموده برای جنگ ‏با امام حسین (ع) اعلام آمادگی کرد و بعد یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر، حصین بن ‏نصیر با چهارهزار نفر، مضایربن وهینه با سه هزار نفر و نصربن حرثه با دو هزار نفر ‏که جمعاً بیست هزار نفر می شدند به سوی کربلا رفتند.

پنجم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى

اعزام شبث بن ربعى به کربلا
در روز پنجم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى عبیدالله بن زیاد مردی را به ‏دنبال شبث بن ربعی فرستاد تا وی را به کربلا گسیل کند.
شبث بن ربعی در آن روز خود را به بیماری زده بود و قصد داشت که ‏ابن زیاد او را از رفتن به کربلا معاف کند ولی عبیدالله بن زیاد برای او پیغام فرستاد که ‏مبادا از کسانی باشی که خداوند در قرآن فرموده است چون به مومنین رسند گویند از ‏ایمان آورندگانیم و هنگامی که به نزد یاران خود که همان شیطانند، روند اظهار دارند ما با ‏شماییم و مومنین را به سخره می گیریم و به او خاطرنشان ساخت که اگر بر فرمان ما ‏گردن می نهی و در اطاعت مایی، در نزد ما باید حاضر شوی.‏
شبث بن ربعی شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتواند بخوبی تشخیص دهد. ابن ‏زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود بنشاند و گفت: باید به کربلا روی، پس شبث قبول کرد ‏و عبیدالله او را به همراه هزار سوار بسوی کربلا گسیل داشت.‏
سپس عبیدالله بن زیاد به شخصی به نام زحربن قیص با پانصد سوار ماموریت داد که بر ‏جسر(پل) صداه ایستاده و از حرکت کسانی که به عزم یاری امام حسین (ع) از کوفه خارج ‏می شوند جلوگیری کند. فردی به نام عامربن ابی سلامه که عازم بود برای پیوستن به ‏امام (ع) از برابر زحربن قیس و سپاهیانش گذشت، زحربن قیس به او گفت: من از تصمیم ‏تو آگاهم که می خواهی حسین را یاری کنی بازگرد!
ولی عامربن ابی سلامه به زحربن ‏قیس و سپاهش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و کسی جرات نکرد تا او را دنبال ‏کند. عامر خود را به کربلا رساند و به امام حسین (ع) ملحق شد تا به درجه رفیع شهادت ‏نائل آمد او از اصحاب امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) بود که چندین جنگ در رکاب آن ‏حضرت شمشیر زده است.

ششم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى

پیوستن نیروهاى ابن زیاد به ‏سپاه عمر سعد
در روز ششم محرم الحرام حصین بن تمیم با چهارهزار نفر، حجازبن ابجر ‏عجلی با هزار نفر و یزیدبن حارث با هشتصد نفر وارد کربلا شدند تا به سپاه عمر سعد ‏بپیوندند.
در این روز بود که ابن زیاد بر کوفه دیدبانی گماشت تا مبادا کسی از ‏شهر به کمک امام برود سپس میان خود و اردوی عمربن سعد سوارانی تیز رو گماشت ‏که پیوسته اخبار را گزارش می دادند در این روز بیست هزار سوار نزد آن ملعون جمع شد و ‏موافق بعضی از روایات، پیوسته لشکر آمد تا به تدریج سی هزار سوار نزد عمر جمع شد و ‏ابن زیاد برای پسر سعد نوشت که عذری برای تو نگذاشتم در باب لشکر باید مردانه ‏باشی و آنچه واقع می شود در هر صبح و شام مرا خبر دهی.‏
در روز ششم ماه محرم، فراس بن جعده که در سپاه امام حسین (ع) حضور داشت ‏وقتی اوضاع را دشوار دید از ادامه همراهی ترسید حضرت به او اجازه بازگشت داد وی ‏شبانه به کوفه بازگشت. در این روز عمروبن قرظه ی انصاری به کاروان کربلا پیوست او از ‏شهدای کربلاست پدر او از اصحاب امام علی (ع) و از خزرجیانی بود که به کوفه آمد و ‏آنجا ماندگار شد و در رکاب علی (ع) با دشمنان جنگید.
امام در گفتگوهایش با عمر سعد ‏او را برای مکالمه می فرستاد و او جواب می آورد تا آنکه شمر از کوفه آمد و این مذاکره ‏قطع شد.‏
زمانی که وضعیت مشکل شد امام حسین (ع) عمروبن قرظه ی انصاری را به سوی عمر ‏سعد فرستاد تا از او ملاقات بخواهد و به او بگوید که وی می خواهد او را بین دو لشکر ‏ملاقات کند در نتیجه امام حسین (ع) و عمربن سعد بین دو لشکر به صحبت نشستند.‏
امام (ع) به او فرمود: وای بر تو ای پسر سعد، آیا تقوای خدایی را که بسوی او ‏بازمی گردی پیشه نمی سازی؟ آیا با من می جنگی، در حالی که می دانی پسر چه ‏کسی هستم؟ این گروه را رها کن و به من ملحق شو که به خدا قسم این برای توبهتر ‏است عمر سعد گفت می ترسم خانه ام ویران شود امام فرمود من آن را می سازم. عمر ‏سعد گفت: می ترسم که مالم گرفته شود امام فرمود: ازان بهتر از مالم در حجاز به تو ‏می دهم.
عمر سعد گفت: من عیال دارم و برای آنها می ترسم امام ساکت شدند و جواب ‏او را ندادند. آنگاه امام از او منصرف شد و در حالی که می گفت: تو را چه شده است؟ ‏خداوند در بستر خواب سرت را قطع کند و در رستاخیز تو را نیامرزد. امیدوارم از گندم عراق ‏چنان نخوری عمر سعد به استهزاء گفت: اگر از گندم عراق بهره مند نشوم جوهایش را ‏کفایت کند. ‏
همچنین در این روز حبیب بن مظاهر به آن حضرت عرض کرد یابن رسول الله در این نزدیکی ‏طائفه ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من نزد آنها روم و ایشان را بسوی ‏تو دعوت کنم. شاید خداوند شر این گروه را از تو با حضور بنی اسد در کربلا دفع کند امام ‏اجازه داد و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و آنها را به یاری امام حسین ‏‏(ع) فرا خواند و گفت: چون شما قوم و عشیره من هستید شما را به این راه خیر ‏راهنمایی می کنم، امروز از من فرمان برید و به یاری او بشتابید تا شرف دنیا و آخرت از آن ‏شما باشد.‏
در این هنگام مردی از بنی اسد که او را عبدالله بن بشر می نامیدند بپاخاست و گفت: من ‏اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می کنم آنگاه مردان قبیله که تعدادشان به نود ‏نفر می رسید بپا خواستند و برای یاری امام حرکت کردند. در آن هنگام مردی نزد عمربن ‏سعد رفته و او را از جریان کار آگاه کرد و او مردی را به نام ارزق با چهارصد سوار بسوی آن ‏گروه روانه ساخت و در دل شب سواران ابن سعد در کنار فرات راه را بر آنها گرفتند در ‏حالیکه با امام فاصله چندانی نداشتند.
طایفه بنی اسد با سواران ابن سعد در آویختند، ‏حبیب بن مظاهر بر ارزق بانگ زد که: وای بر تو بگذار دیگری غیر از تو این مظلمه را ‏برگران بگیرد.‏ هنگامی که طایفه بنی اسد دانستند که تاب مقاومت با آن گروه را ندارند در سیاهی شب ‏پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن ‏سعد شبانه بر آنها بتازد، حبیب بن مظاهر به خدمت امام آمد و جریان را گفت: امام ‏حسین (ع) فرمود: لاحول و لاقوه الا بالله.

هفتم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمری

بستن شریعه فرات
در این روز عبیدالله بن زیاد نامه ای به نزد عمربن سعد فرستاد و به او ‏دستور داد تا با سپاهیان خودبین امام حسین (ع) و اصحابش و آب فرات فاصله ایجاد کرده ‏و اجازه نوشیدن حتی یک قطره آب را به امام ندهند، همانگونه که از دادن آب به عثمان بن ‏نعمان خودداری شد.‏
عمربن سعد نیز فوراً عمروبن حجاج را با پانصد سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و ‏مانع دسترسی امام حسین (ع) و یارانش به آب شدند و این رفتار غیرانسانی سه روز ‏قبل از شهادت حضرت صورت گرفت در این هنگام مردی به نام عبدالله بن حصین ازدی که ‏از قبیله بجیله بود فریاد برداشت که ای حسین! این آب را دیگر سان رنگ آسمانی ‏نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره ای از آن را نخواهی آشامید تا از عطش جان دهی!‏
امام حسین (ع) فرمود: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار ‏مده! حمید بن مسلم می گوید به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در ‏حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبدالله بن ‏حصین آنقدر آب می آشامید تا شکمش بالا آمد! و باز فریاد می زد العطش! باز آب می خورد ‏تا شکمش آماس می کرد ولی سیراب نمی شد و چنین بود تا جان داد. ‏
در این روز بود که خبر رسیدن مسلم بن عوسجه که شبانه از کوفه به کربلا آمده و خود را ‏به سپاه امام رساند، اصحاب و یاران را خوشحال و شادمان کرد مسلم اولین شهید ‏عاشوراست که در حمله نخست به شهادت رسید. پیرمردی بزرگوار از طایفه بنی اسد و از ‏چهره های درخشان کوفه و از هواداران اهل بیت (ع) بود از اصحاب پیامبر (ص) و از ‏مسلمانان باسابقه به شمار می رفت و از آن حضرت هم روایت شده است که پارسا، ‏شجاع و سوارکاری نامی بود.

هشتم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى

پیوستن امیه بن سعد طایى به ‏یاران امام
در روز هشتم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى با اینکه سپاه امام حسین ‏‏(ع) در محاصره شدید قرار داشت، امیه بن سعد طایی خود را به یاران امام رساند.‏
امیه بن سعد طایی از شهدای کربلا به شمار می آید و روز عاشورا ‏به نقلی در حمله اول شهید شد. وی در سوارکاری نامی، شجاعی از کوفیان و از اصحاب ‏امیرالمومنین (ع) بوده است و در جنگ صفین نیز حضور داشتند در این روز عطش بار ‏دیگر بر همراهان امام (ع) غلبه کرد و عمربن حجاج به محاصره شریعه فرات مباهات ‏می کرد و به حضرت زخم زبان می زد.‏
ابومخنف از زبیدی نقل کرده که می گفت: از عمروبن حجاج هنگامی که نزدیک اصحاب امام ‏‏(ع) شد شنیدم می گفت: ایکوفیان! از ابن زیاد و جمع خود دست نکشید و در کشتن ‏کسی که از دین بیرون رفته امام حسین (ع) و با امام خود یزید مخالفت می کند تردید ‏نکنید.
امام فرمود: ای عمروبن حجاج! آیا مردم را بر من می شورانی؟ آیا ما از دین خدا ‏بیرون رفته ایم و شما بر دین پایدار مانده اید؟ هان! به خدا سوگند، آنگاه که جانهای شما از ‏بدنها مفارقت کنند و بر این اعمال خود بمیرید، درخواهید یافت که کدام یک از ما از دین ‏خدا بیرون رفته و چه کسی به سوختن در آتش سزاوارتر است.‏
با توجه به اینکه عطش بر امام و همراهان غلبه کرده بود، عبدالله بن حصین ازدی بر ‏محاصره فرات فخر می ورزیدند عبدالله بن حصین ازدی که مرگش دربجیله رخ داد، به ‏رویارویی امام آمده و گفت: ای حسین! آیا این آب را نمی بینی که همچون دل آسمان ‏می درخشد؟! به خدا سوگند یک قطره از آن را نخواهی چشید تا تشنه کام بمیری! امام ‏فرمود: خدایا! او را از تشنگی بمیران و او را هرگز نیامرز.
حمید بن مسلم می گوید: پس از ‏آن، او مریض شد و من به عیادتش رفتم سوگند به خدایی که هیچ معبود به حقی جز او ‏نیست. او را دیدم که پیوسته آب می خورد و سیراب نمی شد، سپس آن را پس می داد و ‏دوباره می آشامید و سیراب نمی شد. بدین گونه بود تا مرد.‏
در پایان روز هشتم، حضرت سکینه (ع) فرزند اباعبدالله الحسین (ع) می گوید مهتاب ‏فضای خیمه امام را روشن کرده بود دیدم پدرم میان جمعیت ایستاده و خطاب به یاران و ‏همراهان می فرماید: ای مردم! هر کدام از شما که می تواند بر تیزی شمشیر و ضربات ‏نیزه ها صبر کند، با ما قیام نماید وگرنه از میان ما برود و خود را نجات دهد.
سخنان امام به ‏پایان نرسیده بود که یاران همگی صدا زدند سوگند به خدا چنین نخواهیم کرد، بلکه جان، ‏مال، زن و فرزندان خود را فدای تو خواهیم کرد.

نهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى، تاسوعای حسینی

ورود شمر براى دومین بار به کربلا
در روز نهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى، شمر بن ذی الجوشن، با چهار هزار نفر، همراه با نامه ای از ابن زیاد به عمر بن سعد مبنی بر جنگیدن با امام حسین (ع) و قتل ایشان، برای دومین بار وارد کربلا شد.
عصر روز پنج شنبه نهم محرم، ابن سعد با دستوری که از ابن زیاد دریافت کرده بود، آماده جنگ با امام حسین (ع) شد و لشکر خویش را بانگ زد که: ای لشکرهای خدا سوار شوید و شما بهشت بشارت باد. پس جنود او سوار گشته و رو به اصحاب حضرت رو آوردند.
امام حسین (ع) به برادر خود حضرت ابوالفضل (ع) فرمود: بسوی ایشان برو و از آنان مهلتی بخواه تا که امشب را صبر کنند و کارزار را به فردا اندازند تا امشب قدری نماز، دعا و استغفار کنم. چه خدا می داند که من دوست می دارم نماز، تلاوت قرآن، کثرت دعا و استغفار را.
و از آن سوی اصحاب عباس (ع) در مقابل آن لشکر توقف نموده بودند و ایشان را موعظه می کردند تا عباس (ع) برگشت و از ایشان طلب مهلت کرد.
عمرسعد پیامی به حضرت ابوالفضل (ع) داد و گفت: برای آن حضرت که یک امشب را به شما مهلت می دهیم. بامدادان اگر سر به فرمان درآورید شما را به نزد پسر زیاد کوچ خواهیم داد وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت و فیصله امر را بر ذمه شمشیر خواهیم گذاشت. در این هنگام دو لشکر به آرامگاه خود بازگشتند.
همچنین در کتابهای بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۱ و منتهى الامال ، ج ۱، ص ۳۳۷ آمده است، شمر، که فرمانده پیادگان قشون عمر بن سعد و از عناصر کلیدى و پلید واقعه کربلا بود، در عصر روز تاسوعا،

امان نامه ای

از عمر بن سعد براى چهار فرزند رشید و دلاور ام البنین علیهاالسلام یعنى عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان از برادران پدرى امام حسین علیه السلام آورد تا آنان را از سپاه خداجوى و حقیقت طلب امام حسین علیه السلام جدا سازد.
ام البنین ، همسر حضرت على علیه السلام داراى چهار فرزند دلاور و فداکار بود که همگى در رکاب برادر و امامشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در کربلا حاضر بودند.
حضرت عباس علیه السلام که بزرگترین آنان است، از شهرت به سزایى برخوردار بود. وى به خاطر جمال زیبا، قامت موزون ، دلاورى ، غیرت و شجاعت بى مانندش ، به «قمر بنى هاشم» معروف شده بود.
ام البنین از قبیله بنى کلاب بود که شمر بن ذى الجوشن نیز به همین قبیله انتساب پیدا مى کرد. بدین جهت در عصر تاسوعا به نزدیکى خیمه گاه امام حسین علیه السلام آمد و با صداى بلند فریاد زد: : «أین بنو اختنا»؛ پسران خواهر ما کجایند؟ ولی آن بزرگواران جواب ندادند.
امام حسین علیه السلام که منظور شمر را دانسته بود، به برادران خود فرمود: پاسخ شمر را بدهید. اگر چه او فاسق است و لیکن با شما قرابت و خویشى دارد.
حضرت عباس علیه السلام به همراه سه برادر خود، در جواب فرمودند:چه می گویی؟ شمر گفت : شما خواهرزادگان من هستید. بدانید تا ساعتى دیگر شعله هاى جنگ برافروخته مى گردد و از یاران حسین بن على کسی زنده نمى ماند. من براى شما امان نامه اى از عمر بن سعد آوردم . شما از این ساعت در امان هستید، مشروط بر این که دست از یارى برادرتان حسین بردارید و سپاهیانش را ترک کنید.
حضرت عباس علیه السلام که کانون وفادارى و معدن غیرت بود، بر او بانگ زد: بریده باد دست هاى تو و لعنت خدا بر تو و امان نامه ات . اى دشمن خدا، ما را دستور مى دهى که از یاری برادر و مولایمان حسین علیه السلام دست برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان ناپاک آنان درآوریم . آیا ما را امان مى دهى ولى براى فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله امانى نیست ؟
شمر از پاسخ دندان شکن فرزندان ام البنین، خشمناک شد و به خیمه گاه خویش برگشت.
امام حسین (ع) خطاب به یارانشان عاقبت این واقعه را ترسیم کردند و اهل بیت (ع) و یاران حضرت پس از شنیدن خطبه حضرت از همه چیز جز بهره شهادت در رکاب امام دست برداشتند و در جواب به حضرت از هم پیشی می گرفتند که ما هرگز شما را ترک نمی کنیم و بر پیمان و سوگند خویش وفاداریم.
امام چون از هدایت سپاه اموی ناامید شد و دانست که با او می جنگند رو به اصحاب خود فرمود: برخیزید و دور خیمه ها گودالی همچون خندق حفر کنید و در آن آتش افروزید تا با اینان از یک رو درگیر شویم. در نقل دیگری آمده است امام حسین (ع) به سوی اصحاب خود آمده و فرمود مکان خیمه ها را بهم نزدیک و طنابها را درهم کنند و خود در درون جا می گیرند تا خیام از هر سو بر آنان احاطه کنند مگر از آن سو که با دشمن روبرو شوند.
طبق روایتی، امام حسین (ع) در این شب، حضرت علی اکبر (ع) را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آوردند. پس اهل بیت (ع) و اصحاب خود را فرمود: از این آب بیاشامید که آخر توشه شماست و وضو سازید و غسل کنید و جامه های خود را بشویید که کفنهای شما خواهد بود. روایت شده که در آن شب سی و دو نفر از لشکر عمر بن سعد به امام (ع) ملحق شدند و سعادت ملازمت آن حضرت را اختیار کردند

دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى، عاشورای حسینی

اقامه آخرین نماز ظهر
در سپیده دم روز دهم محرم الحرام سال ۶۱ هجرى قمرى امام حسین (ع) یارانش را فراخواند تا نماز صبح را اقامه کنند. همراهان سی و دو سوار و چهل تن پیاده بودند. امام به یاران و اصحابش نگاه کرد. آنها را اندک در عدد و فراوان در ایمان و عقیده یافت هر نفر از آنها برابر با بیست نفری بود که در باطن بزدل و ترسو بودند. امام حسین (ع) سپاه را به سه جبهه تقسیم نمود. سمت راست به رهبری زهیربن قبن، سمت چپ به سرپرستی حبیب بن مظاهر و در قلب سپاه، خود ایشان اهل بیت (ع) و دیگر یاران ایستادند. پرچم را به دست برادرش عباس داد که او بهترین نیزه انداز، بی باک ترین و نیرومندترین افراد بود.
عمر بن سعد دستور داد تا لشکرش را که متشکل از سی هزار نفر پیاده و سواره بود، منظم کنند. عبدالله بن زهیر بن سلیم ازدی را بر اهالی مدینه گمارد. عبدالرحمن بن ابی سبره حنفی را بر اهالی مذحج و اسد، قیس بن اشعث را بر اهالی ربیعه، کنده و حر بن یزید ریاحی را در رأس اهالی تمیم و همدان قرار داد. سپس این عده را به دو قسمت تقسیم کرد. قسمت راست که امیر آن عمروبن حجاج زبیدی بود و قسمت چپ که در رأس آن شمر بن ذی الجوشن عامری قرار داشت.
آنگاه لشکر را به دو بخش پیاده و سواره تقسیم نمود. فرماندهی پیاده با شبث بن ربعی و سواره با عزره بن قیس احمسی بود و پرچم را به دست غلامش ذوید داد.
از امام زین العابدین (ع) نقل شده است که فرمود: صبح عاشورا، چون سپاه دشمن بر امام حسین (ع) رو آورد، امام دست به دعا برداشت و عرض کرد: بار الها! در هر اندوهی، تکیه گاهی و در هر سختی امید منی. در هر حادثه ناگواری که بر من آید، پشت و پناه و ذخیره منی!
چه بسا غمی که در آن دل، خوار و دشمن، شاد می شد و من آن را به درگاهت آورده و به تو شکوه کردم، تا از جز تو بریده و تنها به تو رو آورده باشم و تو گشایش دادی و آن را از من راندی. پس تو دارنده هر نعمت و صاحب هر نیکی و مقصد اعلای هر خواسته ای.
امام تصمیم گرفت که برای آخرین بار با عمر بن سعد ملاقات کرده و حجت نهایی را بر او تمام کند تا برای او دیگر عذری نماند. لذا او را فرا خواند و به او چنین فرمود: ای عمر، تو چنین می اندیشی که مرا می کشی و یزید حکومت ری و گرگان را به تو می دهد! به خدا سوگند که از آن سیراب نخواهی شد و این مطلبی است حتمی.
هر چه می خواهی انجام بده که نه در دنیا و نه در آخرت به شادی نخواهی رسی. مانند این است که من سر تو را بر چوبدستی می بینم که کودکان به آن سنگ زده و آن را هدف گرفته اند.
امام (ع) همه راههای هدایت و ارشاد به راه راست را به کار برد تا از جنگ جلوگیری کند زیرا که او صاحب دعوت خیر و سلامتی، دعوت به اسلام بود. تنها زمانی که تیر چون باران به سوی سپاه امام روانه شد، در این هنگام امام تصمیم به جنگ گرفت تا آنها به امر خداوند باز گردند.
بعد از شروع جنگ پی در پی اصحاب امام (ع) کشته می شدند و چون یک نفر یا دو نفر از آنان به شهادت می رسید پیدا بود، ولی از لشکر انبوه ابن سعد هر چه کشته می شد، نمودار نبود.
موقع نماز زهیر بن قین و سعید بن عبدالله از شدت تیرها سست شد و بر زمین افتاد و گفت: خدایا سلام مرا به پیامبرت برسان و آنچه از درد و زخم به من رسیده به او بگو که من از یاری ذریه رسول خدا، ثواب تو را خواهانم.
پس روی به امام کرد و گفت: ای پسر رسول خدا آیا راضی شدی؟ امام فرمود: تو قبل از من به بهشت می رسی.
عصر عاشورا، پس از جنگهای بسیاری که امام (ع) داشت، لحظه ای برای استراحت ایستاد. در این هنگام سنگی از سوی دشمن آمد و بر پیشانی ایشان نشست که خون از آن جنبش کرد. امام خواست که با جامه، خون از چهره پاک کند که تیری سه شعبه و مسموم بر سینه حضرت نشست. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: در پیکر جدم، جای سی و دو زخم نیزه و چهل و چهار ضربت شمشیر دیده شد.
جبه سیاه فامی که بر تن آن حضرت بود بر اثر ضربت شمشیر و نیزه پاره شده بود.

اسامی شهدای کربلا از اول نهضت تا ظهر عاشورا.

با بررسی کتابهایی همچون فهرست اسامی شهدای کربلا به نقل از “تاریخ کربلا در یک نگاه” نوشته آیت‌الله حاج سید هادی غضنفری خوانساری و همچنین کتاب با کاروان نور استاد حسین انصاریان، میتوان شهدای کربلا را به دو دسته ی بنی هاشم و یاران امام حسین علیه السلام تقسیم کرد. تعداد اندکی از این افراد قبل از واقعه ی کربلا و تعدادی دیگر روز عاشورا به شهادت رسیده اند.

شهدای بنی هاشم.

شهدای بنی هاشم به شرح زیر هستند.

فرزندان حضرت علی ابن ابی طالب.

۱: حسین بن علی
۲: عباس بن علی (ابوالفضل)
۳: جعفر بن علی
۴: عبدالله بن علی
۵: عثمان بن علی
۶: عمر بن علی
۷: ابوبکر بن علی

فرزندان حضرت امام حسن ابن علی ابن ابیطالب علیهم السلام.

۱:ابوبکر بن حسن
۲: بشر بن حسن
۳: عبدالله بن حسن
۴: قاسم بن حسن
۵: عمر بن حسن

فرزندان امام حسین ابن علی ابن ابیطالب علیهم السلام.

۱: علی اکبر بن حسین
۲: علی اصغر بن حسین، که شهید شش ماهه ی کربلاست و در منابعی از ایشان به نام عبد الله رضی نیز نام برده شده است.

فرزندان عبدالله بن جعفر و زینب بنت علی ابن ابیطالب علیهم السلام.

۱: عون بن عبدالله بن جعفر
۲: محمد بن عبدالله بن جعفر

فرزندان و نوادگان عقیل ابن ابیطالب

۱: مسلم بن عقیل، (محل قتل در کوفه)
۲: عبدالرحمان بن عقیل
۳: عبدالله الاکبر بن عقیل
۴: عبدالله بن مسلم بن عقیل
۵: عون بن مسلم بن عقیل
۶: محمد بن مسلم بن عقیل
۷: جعفر بن عقیل
۸: جعفر بن محمد بن عقیل
۹: احمد بن محمد بن الهاشمی

یاران حسین بن علی ابن ابیطالب علیهم السلام.

۱: ابراهیم بن الحضین الاسدی
۲: ابوالحتوف بن الحارث الانصاری
۳: ابو عامر النهشی
۴: اسلم الترکی مولی امام (خدمتگزار امام)
۵: ادهم بن امیه العبدی
۶: امیه سعد الطاعی
۷: انس بن الحارث الکاهلی
۸: انیس بن معقل الاصبحی
۹: بریربن خضیرالهمدانی
۱۰: بشر بن عبدالله الحضرمی
۱۱: بکربن حی التیمی
۱۲: جابر بن الحجاج التیمی
۱۳: حبله بن الشیبانی
۱۴: جناده بن الحارث الهمدانی
۱۵: جناده بن کعب الانصاری
۱۶: جندب بن حجیر الخولانی
۱۷: جون بن جوی
۱۸: جوین بن مالک التیمی
۱۹: حارث بن امری القیس کندی الکندی
۲۰: الحارث بن بنهان
۲۱: الحباب بن الحارث
۲۲: الحباب بن عامر الشعبی
۲۳: حبشی بن قیس النهمی
۲۴: حبیب بن مظاهر(یا مظهر)
۲۵: الحجاج بن بدر السعدی
۲۶: حجاج بن مسروق جعفی
۲۷: حر بن یزید ریاحی
۲۸: حلاس بن عمرو راسبی
۲۹: حنظله بن اسعد شامی
۳۰: حنظله بن عمرو شیبانی
۳۱: رافع مولی مسلم الازدی
۳۲: زاهر بن عمرو الکندی
۳۳: زهیر بن بشر الخثعمی
۳۴: زهیر بن سلیم الازدی
۳۵: زهیر بن القین البجلی
۳۶: زیاد بن عریب الصادی
۳۷: سالم مولی بنی المدینه الکلبی
۳۸: سالم مولی عامر العبدی
۳۹: سعد بن الحارث الانصاری
۴۰: سعد مولی علی بن ابی طالب
۴۱: سعد مولی عمرو بن خالد
۴۲: سعید بن عبدالله حنفی
۴۳: سلمان بن مظ ارب الجبلی
۴۴: سلیمان مولی الحسین
۴۵: سوا ر بن منعم النعمی
۴۶: سوید بن عمرو بن ابی المطاع
۴۷: سیف بن الحارث الجابری
۴۸: شوذب مولی بنی شاکر
۴۹: الضرغامه بن مالک
۵۰: عائذ بن مجمع العائذی
۵۱: عابس بن ابی شبیب الشاکری
۵۲: عابر بن حساس بن شریح
۵۳: عامر بن مسلم العبدی
۵۴: عباد بن المهاجر الجهنی
۵۵: عبدالاعلی بن یزید الکلبی
۵۶: عبدالرحمن الارحبی
۵۷: عبدالرحمن بن عبد ربه الانصاری
۵۸: عبدالرحمن بن عروه الغفاری
۵۹: عبدالرحمن بن مسعود التیمی
۶۰: عبد الله بن ابی بکر
۶۱: عبدالله بن بشر الخثمی
۶۲: عبدالله بن عروه الغفاری
۶۳: عبدالله بن عمیر بن حباب الکلبی
۶۴: عبدالله بن یزید الکلبی
۶۵: عبیدالله بن یزید الکلبی
۶۶: عقبه بن سمعان
۶۷: عقبه بن الصلت الجهنی
۶۸: عماره بن صلخب الازدی
۶۹: عمران بن کعب بن حارثه الاشجی
۷۰: عمار بن حسان الطائی
۷۱: عمار بن السلامه الدالانی
۷۲: عمرو بن خالد عبدالله الجندعی
۷۳: عمرو بن خالد الازدی
۷۴: عمرو بن خالد الصیداوی
۷۵: عمرو بن قرظه الانصاری
۷۶: عمرو بن مطاع الجفی
۷۷: عمرو بن جناده الانصاری
۷۸: عمرو بن ضبیعه الضعبی
۷۹: عمرو بن کعب، ابو ثمامه الصائدی
۸۰: قارب مولی حسین
۸۱: قاسط بن زهیر التغلبی
۸۲: القاسم بن حبیب الازدی
۸۳: کردوس لتغلبی
۸۴: کنانه بن عتیق التغلبی
۸۵: مالک بن دودان
۸۶: مالک بن عبدالله بن سریع الجابری
۸۷: مجمع الجهنی
۸۸: مجمع بن عبدالله العائذی
۸۹: محمد بن البشیر الحضرمی
۹۰: مسعود بن الحجاج التیمی
۹۱: مسلم بن عوسجه الاسدی
۹۲: محمد بن کثیر الازدی
۹۳: مقسط بن زهیر التغلبی (احتمالآ مقسط بن عبدالله بن زهیر)
۹۴: منج ح مولی الحسین
۹۵: الموقع بن ثمامه الاسدی
۹۶: نافع بن هلال الجملی
۹۷: نصر
۹۸: النعمان بن عمرو الراسبی
۹۹: نعیم بن عجلان الانصاری
۱۰۰: واضح الرومی مولی الحارث السلمانی
۱۰۱: وهب بن حباب الکلبی
۱۰۲: یزید بن ثبیط عبسقی
۱۰۳: یزید بن زیاد بن مهاصر الکندی
۱۰۴: یزید بن مغفل الجعف
۱۰۵: هفهاف بن مهند راسبی
اگر افراد بنی هاشم را به این عدد بیفزاییم، شمار کشته‌شدگان کربلا به ۱۳۶ نفر خواهد رسید. و با ذکر نام قیس بن مسهر صیداوی، عبدالله بن بقطر و هانی پسر عروه که قبل از واقعه کربلا و در کوفه کشته شدند، شمار آنان از آغاز ماجرا تا پایان ۱۳۹ نفر خواهد بود.

نهضت عاشورا در آئینه ی اعداد و ارقام.

ـ مدت قیام امام حسین از روز امتناع از بیعت با یزید، تا روز عاشورا ۱۷۵ روز طول کشید. ۱۲ روز در مدینه، ۴ ماه و ۱۰ روز در مکه، ۲۳ روز بینراه مکه تا کربلا و ۸ روز در کربلا (۲ تا ۱۰ محرم)
ـ فاصله منزل ها با هم سه فرسخ و گاهی پنج فرسخ بود
ـ نامه هایی که از کوفه به امام حسین در مکه رسیده و او را دعوت به آمدن کرده بود دوازده هزار نامه بود
ـ بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه ۱۸۰۰۰ نفر، یا ۲۵۰۰۰ نفر و یا ۴۰۰۰۰ نفر گفته شده است
ـ شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیه آمده است ۱۷ نفر، شهدای کربلا از اولاد ابی طالب که نامشان در زیارت ناحیه نیامده ۱۳ نفر. سه نفر هم کودک از بنی هاشم شهید شدند، جمعا ۳۳ نفر. این افراد به این صورت اند: امام حسین ۱ نفر، اولاد امام حسین ۳ نفر، اولاد علی علیه السلام ۹ نفر، اولاد عقیل ۱۲ نفر، اولاد جعفر ۴ نفر، ـ غیر از امام حسین علیه السلام و بنی هاشم، شهدایی که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده است ۸۲ نفرند. غیر از آنان، نام ۲۹ نفر دیگر در منابع متأخرتر آمده است.
ـ جمع شهدای کوفه از یاران امام ۱۳۸ نفر. تعداد ۱۴ نفر از این تعداد غلام بوده اند.
ـشهدایی که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به وفه بردند ۷۸ نفر بودند. تقسیم سرها به این صورت بود قیس بن اشعث، رئیس بنی کنده ۱۳ سر، شمر رئیس هوازن ۱۲ سر، قبیله بنی تمیم ۱۷ سر، قبیله بنی اسد ۱۶ سر، قبیله مذحج ۶ سر، افراد متفرقه از قبایل دیگر ۱۳ سر.
ـ سیدالشهداء هنگام شهادت ۵۷ سال داشت.
ـ پس از شهادت حسین علیه السلام ۳۳ زخمی نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر، غیر از زخم های تیر بر بدن آن حضرت بود.
ـ شرکت کنندگان در اسب تاختن بر بدن امام حسین علیه السلام ۱۰ نفر بودند.
ـ تعداد سپاه کوفه ۳۳ هزار نفر بودند که به جنگ امام حسین علیه السلام آمدند. آنچه در نوبت اول آمد تعداد ۲۲ هزار نفر بودند به این صورت: عمر سعد با ۶۰۰۰، سنان با ۴۰۰۰، عروه بن قیس با ۴۰۰۰، شمر با ۴۰۰۰، شبث بن ربعی با ۴۰۰۰، آنچه بعدا اضافه شدند: یزید بن رکاب کلبی با ۲۰۰۰، حصین بن نمیر با ۴۰۰۰ مازنی با ۳۰۰۰، نصر مازنی با ۲۰۰۰ نفر،
ـ سیدالشهدا، روز عاشورا برای ۱۰ نفر مرثیه خواند و در شهادتشان سخنانی فرمود و آنان را دعا، یا دشمنان آنان را نفرین کرد. اینان عبارتند از: علی اکبر، عباس، قاسم، عبدالله بن حسن، عبدالله طفل شیرخوار، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر، حر بن یزید ریاحی، زهیر بن قین و جون و در شهادت دو نفر بر آنان درودو رحمت فرستاد. مسلم وهانی.
ـ امام حسین علیه السلام بر بالین ۷ نفر از شهدا پیاده رفت: مسلم بن عوسجه، حر، واصح رومی، چون، عباس، علی اکبر، قاسم.
ـ سر سه شهید را روز عاشورا به جانب امام حسین علیه السلام انداختند: عبدالله بن عمیر کلبی، عمرو بن جناده، عاس بن ابی شبیب شاکری.
ـ سه نفر را روز عاشورا قطعه قطعه کردند: علی اکبر، عباس، عبدالرحمن بن عمیر
ـ مادر ۹ نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و شاهد شهادت بودند، عبدالله بن حسین که مادرش رباب بود، عون بن عبدالله جعفر، مادرش زینب، قاسم بن حسن مادرش رمله، عبدالله بن حسن مادرش بنت شلیل جیلیه، عبدالله بن مسلم مادرش رقیه دختر علی علیه السلام ، محمد بن ابی سعید بن عقیل، عمرو بن جناده، عبدالله بن وهب کلبی مادرش ام وهب، علی اکبر
ـ ۵ کودک نابالغ در کربلا شهید شدند: عبدالله رضیع شیرخوار امام حسین علیه السلام ، عبدالله بن حسن، محمد بن ابی سعید بن عقیل، قاسم بن الحسن، عمرو بن جناده انصاری.
ـ ۵ نفر از شهدای کربلا، از اصحاب رسول خدا بودند: انس بن حرث کاهلی، حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، هانی بن عروه، عبدالله بن بقطر عمیری.
ـ در رکاب سیدالشهداء، تعداد ۱۵ غلام شهید شدند. نصر و سعد (از غلامان علی علیه السلام )، منحج (غلام امام مجتبی علیه السلام )، اسلم و قارب (غلامان امام حسین علیه السلام )، حرث غلام حمزه، جون غلام ابوذر، رافع غلام مسلم ازدی، سعد غلام عمر صیداوی، سالم غلام بنی المدیته، سالم غلام عبدی، شوذب غلام شاکر، شیب غلام حرث جابری، واضح غلام حرث سلمانی، این ۱۴ نفر در کربلا شهید شدند. سلمان غلام امام حسین علیه السلام ، که آن حضرت او را به بصره فرستاد و آنجا شهید شد.
ـ ۲ نفر از یاران امام حسین علیه السلام روز عاشورا اسیر و شهید شدند: سوار بن منعم و موقع بن ثمامه صیداوی
ـ ۴ نفر از یاران امام در کربلا پس از شهادت آن حضرت به شهادت رسیدند: سعد بن حرث و برادرش ابوالخنوف، سوید بن ابی مطاع (که مجروح بود) و محمد بن ابی سعید بن عقیل
ـ ۷ نفر در حضور پدرشان شهید شدند: علی اکبر، عبدالله بن حسین، عمرو بن جناده، عبدالله بن یزید، عبیدالله بن یزید، مجمع بن غائذ، عبن الرحمن بن مسعود.
ـ ۵ نفر از زنان از خیام حسینی به طرف دشمن بیرون آمده و حمله یا اعتراض کردند: کنیز مسلم بن عوسجه ام وهب زن عبدالله کلبی، مادر عبدالله کلبی، زینب کبرا ، مادرعمرو بن جناده.
ـ زنی که در کربلا شهید شد مادر وهب (همسر عبدالله بن عمیر کلبی) بود
ـ زنانی که در کربلا بودند: زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه، ام هانی (این ۶ نفر از اولاد امیرالمؤمنین بودند) فاطمه و سکینه (دختران سیدالشهدا) رباب، عاتکه، مدر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص حسین، مادر وهب بن عبدالله.
ـ آخرین شهیدآل هاشم پیش از شهادت امام حسین علیه السلام علی اصغر علیه السلام بود.
ـ شهیدی که با سنگباران دشمن به شهادت رسید «عابس بن شبیب» بود.
ـ شهیدی که به دست کوفیان اسیر شد و سپس به شهادت رسید، نافع بن هلال بود.
ـ چند نفر در کربلا از جمع همرزمان سپاه خود گریختند.
ـ۱: حر بن یزید ریاحی، ۲: ضحاک بن عبدالله مشرقی، ۳: هرثمه بن ابی مسلم
ـ تعدادی از شهدای کربلا که به همراه برادر یا برادران خود در کربلا حضور داشتند.
ـ امام حسین علیه السلام که پیش از شهادت داغ شهادت برادرانش از جمله عباس بن علی علیه السلام را با دل و جان پذیرفت.
ـ حضرت عباس بن علی و برادرانش عبدالله، جعفر و عثمان.
ـ قاسم و عبدالله بن حسن
ـ عون و محمد فرزندان عبدالله بن جعفر بن ابی طالب
ـ عبدالله و محمد بن مسلم بن عقیل
ـ سیف بن حارث سریع و مالک بن عبد بن سریع که پسر عمو و برادر مادری بودند.
افرادی که جزء یاران مسلم بودند و به امام پیوستند.
۱: مسلم بن عوسجه، ۲: حبیب بن مظاهر، ۳: عابس بن ابی شبیب، ۴: جابر یا(جناده) بن حارث سلمانی.
۲ شهید کربلا مظلوم خوانده شده اند.
۱: حضرت عباس بن علی،۲: حضرت علی بن الحسین، علی اکبر علیه السلام
تعداد افرادی که به دست امام حسین کشته شدند بین ۱۹۵۰ تا ۱۸۰۰ نفر نقل شده است.
تعداد تخمینی زخم هایی که بر بدن حضرت امام حسین وارد شده است بین ۳۰۰ تا ۱۳۰۰ عدد نقل می باشد ظاهر این است که درهنگام مبارزه، تا ۷۰ زخم بر بدن حضرت وارد شده است و از آن هنگام که آن حضرت از اسب به روی زمین افتاد تا واپسین لحظات حیات، لشکر کوفه تا ۱۹۰۰ زخم بر بدن مجروح و خسته آن حضرت وارد ساخته باشند.
امام حسین علیه السلام به دو تن از اصحاب خود فرمود: «جانم فدایتان!»
۱: حضرت قاسم بن الحسن؛ آن هنگام که به عمویش گفت: «مرگ از عسل نزد من شیرین تر است» حضرت امام حسین علیه السلام به او فرمود: «عمو به فدایت! تو از آنان هستی که پس از گرفتار شدن به بلایی سخت، کشته خواهی شد».
۲: حضرت عباس بن علی، برادر بزرگوارش
عصر تاسوعا، آن هنگام که دشمن به خیمه های آل رسول، قصد هجوم کرد، امام به برادر خود فرمود: «بنفسی انت یا اخی!…» جانم به قربانت برادر جان! سوار شو و از آنان سبب حمله و هجومشان بر خیمه ها را سوال کن.
کسانی که بعد از امام حسین علیه السلام شهید شدند.
۱: سوید بن ابی مطاع که بیهوش شده بود، چون به هوش آمد و خبر شهادت امام علیه السلام و فریاد کودکان آن حضرت را شنید، مقاتله کرد تا شهید شد.
۲ و ۳: سعد بن الحثر و برادر او و ابوالحتوف که در سپاه دشمن بودند، چون امام علیه السلام شهیدشد و فریاد اطفانل آن حضرت را شنیدند توبه کردند و روی به سپاه کوفه کردند و شمشیر زدند تا به شهادت رسیدند.
۴: محمد بن ابی سعید بن عقیل که چون امام حسین علیه السلام بر روی زمین افتاد و فریاد عیال و کودکان بلند شد او هراسان به در خیمه آمد، او را لقیط یا هانی به شهادت رساند.
مواردی که امام حسین علیه السلام دست به سمت آسمان بالا بردند و…
۱: صبح عاشورا، امام علیه السلام قرآن را در مقابل خویش نهاده، دو دست به سوی آسمان بلند کرده و دعا خواندند.
۲: پس از شهادت گروهی از یاران
۳: هنگام شهادت عبدالله بن الحسن، دست ها را به طرف آسمان بلند کرد و دشمنان را نفرین کرد.
۴: هنگام عزیمت فرزند گرامی اش علی اکبر علیه السلام به میدان
۵: در واپسین لحظات حیات
۶: آن زمان که تیر سه شعبه زهرآلود به سینه مبارکش نشست.
امام، صورت به صورت سه شهید گذاشت.
۱: اسلم بن عمرو ـ غلام اهود
۲: واضح ـ غلام حرث سلمانی
۳: فرزند گرامی اش حضرت علی اکبر علیه السلام
در چند مورد، امام حسین علیه السلام خون به آسمان پاشید
۱: وقتی گلوی طفل شیرخوارش حضرت علی اصغر علیه السلام دریده شد امام، خون آن مظلوم را با کف دست گرفت و چون پر شد به آسمان افشاند و فرمود: «بار خدایا! چنانچه اینک پیروزی ما مقدمه نیست، آن را توشه بهترین ما بساز!
۲: در هنگام نبرد، سنگی به پیشانی امام اصابت نمود. امام، دامن خود را گرفت تا خون از پیشانی مبارکش پاک کند؛ که تیر سه شعبه و زهرآگینی آمد و در وسط سینه امام نشست. امام تیر را از قفا درآورد و دست بر زخم نهاد و چون دست از خون پر شد، آن خون را به آسمان افشاند و قطره ای از آن برنگشت.
۳: در نزدیکی فرات، حصین بن نمیر تیری بردهان امام زد. امام با دست خود، خون را گرفته به آسمان افشاند.
۴: مسلم به ریاح، غلام امیرمؤمنان می گوید: در روز عاشورا با امام بودم؛ تیری آمد و به صورت آن حضرت نشست و فرمود: مسلم! دستانت را نزدیک خون بگیر! من چنان کردم تا پر شد. فرمود: «آن را در دستانم بریز!» پس آن را به آسمان افشاند و فرمود: «خدایا! انتقام خون فرزند حضرت پیامبرت را بگیر!» و هیچ قطره ای از آن به زمین باز نگشت!
احتجاج های امام حسین در کربلا
آن حضرت، در هر موقعیتی، با دشمنان احتجاج می نمودند؛ تا حجت بر همگان تمام کرده باشند. از جمله احتجاج ها موارد زیر است:
۱: خطاب عمومی؛ حداقلدو مرتبه، امام با جمع سپاه کوفه احتجاج نمودند که جانگدازترین و غریبانه ترین ان این احتجاج است.
۲: خطاب خاص به شبث بن ربعی، هجار بن ابجر، قیس بن اشعث و…
۳: هنگام عزیمت فرزندش علی اکبر علیه السلام به میدان، بار الها! بر این قوم گواه باش که به جانب ایشان نوجوانی رهسپار است که در صورت و سیرت و گفتار، شبیه ترین مردم به پیامبرت محمد صلی الله علیه و آله است…
۴: احتجاج باعمر سعد: «وای بر تو! آیا از خدایی که بازگشت به سوی اوست نمی ترسی؟!» آیا با من ـ که خود می شناسی کیستم ـ می جنگی؟! اینان را رها کن و با من باش که این، تو را به خدا نزدیک تر می کند.
۵: احتجاج باعمر سعد درباره جنگ: «فرمود: یکی از سه کار را انجام بده!» گفت: «چیست؟!» فرمود: بگذار تا به مدینه، حرم جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله برگردم! گفت: «نمی شود!»
فرمود: «آبی دهید که آل الله سخت تشنه اند» گفت: «نمی شود!»
فرمود: «پس تن به تن به جنگم آیید…»
۶: احتجاج با کوفیان درباره علی اصغر علیه السلام
۷: احتجاج در آخرین لحظات
فرمود: «آیا رحم کننده ای هست که آل پیغمبر برگزیده خدا را رحم کند؟ آیا یاوری هست، که نسل پاک پیغمبر را یاری کند؟ آیا برای فرزندان زهرای بتول، پناه دهنده ای هست؟ آیا کسی هست که از حرم پیامبر صلی الله علیه و آله پاس دارد؟
نفرین های امام حسین علیه السلام
بیش از ۲۰ مورد نفرین از امام حسین علیه السلام در حادثه کربلا نقل شده که هر یک جایگاه خاصی دارد و به هر کدام به صورت گذرا اشاره می شود:
الف) نفرین به دشمنان
۱: عبدالله بن حصین آن هنگام که گفت: «ای حسین! آیا این آب را نمی بینی، که همچون دل آسمان می درخشد؟ به خدا سوگند یک قطره از آن را نخواهی چشید تا تشنه کام بمیری!»
امام فرمود: «خدایا او را از تشنگی بمیران و هرگز او را نیامرز
۲: مالک بن حوزه، آن هنگام که ایستادو گفت: ای حسین! مژده باد که آتش دنیا قبل از آخرت می سوزاندت»! و امام فرمود: «خدایا! او را در آتش بلا و پیش از آخرت در دنیایش بسوزان!» گفتنی است، اسب مالک در این هنگام او را در آتشی افکند که اصحاب امام در خندق ها روشن کرده بودند!.
۳: نفرین امام بر شمر ذی الجوشن، آن هنگام که با نیزه بر خیمه امام کوبید و گفت: آتش بیاورید که این خیمه را با اهلش بسوزانم!» در این هنگام، بانگ بانوان برخاست و از خیمهها بیرون آمدند. امام به شمر ندا داد. ای فرزند ذی الجوشن! آیا آتش می خواهی تا آشیانه اهلم را بسوزانی؟ خدا به آتشت بسوزاند!
۴: نفرین امام بر مردی از قبیله بنی دارم به نام زرعه، آن هنگام که میان امام و آب حائل شد و تیری افکند که بر چانه آن حضرت نشست.
۵: ـ نفرین امام بر محمد بن اشعث، آن هنگام که جسورانه از امام پرسید: «میان تو و محمد صلی الله علیه و آله ه خویشی هست».
۶:ـ نفرین امام هنگام جنگ با کوفیان
۷: ـ نفرین امام بر مالک بن سرکندی که با شمشیر بر کلاهخود امام علیه السلام زد آن هنگامی که بدن امام، مجروح و رنجور و خسته بود.
ب. ـ نفرین امام، هنگام شهادت یارانش
۱: هنگام شهادت علی اکبر علیه السلام ، خطاب به عمر سعد فرمود: «تو را چه می شود به خدا نسلت را قطع کند و کارت را بی برکت سازد».
۲: پس از شهادت قاسم علیه السلام فرمود: «خدایا! از شمارشان بکاه و با نیازمندی، ایشان را بکش و هیچ یک را باقی مگذار و آنان را هرگز نیامرز!
۳: بعد از شهادت عبدالله بن مسلم بن عقیل. فرمود: «بار الها! کشندگان آل عقیل را بکش!»
۴: هنگام شهادت عبدالله بن حسن
۵: بعد از شهادت علی اصغر فرمود: «خدایا! باران آسمان را از ایشان باز دار و برکاتت را از آنان دریغ دار! خدایا هرگز از ایشان راضی مشو!»
مواردی که دشمن بی رحم، با گفتار و رفتار خود، سعی در شکنجه روحی امام و آزردن قلب ایشان داشتند
۱: آن هنگام که حضرت علیه السلام برای گزاردن نماز اول وقت، مهلت خواستند، حصین بن نمیر اسائه ادب نمودو گفت: «نماز شما پذیرفته نیست».
۲: تمیم بن حصین فرازی از سپاه کوفه به میدان آمد و دراوج عطش امام علیه السلام فریاد زد: ای حسین! ای یاوران حسین! آیا این آب فرات را نمی بینید که هم چون سینه مارها (یا طبق نسخه دیگر: ماهیان) می درخشد؟! به خدا سوگند شما قطره ای از آن نخواهید نوشید، تا بمیرید!
۳: پاسخ اهل کوفه به امام علیه السلام هنگام اجتماع ایشان که فرمود: «برچه اساسی با من می جنگید…»
گفتند: «با تو می جنگیم به سبب بغضی که به پدرت داریم و به آنچه در روز بدر و حنین با پدران ما کرد!»
۴: در لحظات آخر، که تمامی بدن مبارک حضرت پر از آثار تیر و نیزه و شمشیر دشمن شده بود، تمیم بن قحطبه از فرماندهان شام ـ نزدیک آمد و گفت: «ای فرزند علی! تا کی مقاومت می کنی؟! فرزندان و یارانت همگی کشته شدند و تو باز می خواهی با شمشیر، با بیست هزار نفر بجنگی؟!»
۵: گفتار شمر با امام علیه السلام و در پاسخ استغاثه ایشان که گفت: ای حسین کجایی؟! آیا از ما آب می خاهی؟! این محال است! آری به آتش سرخ و آب داغ… مژده ات باد!
۶: در آخرین لحظات حیات امام علیه السلام «شمر» و «سنان» که لعنت ابدی خداوند نثارشان باد ـ نزد امام آمدند: شمر با جسارت، پا بر تن امام زده، گفت: «ای فرزند ابوتراب! آیا باور نداشتی که پدرت دوستانش را بر حوض پیامبر، سیراب می کند؟! اینک صبر کن تا از دست او آب بنوشی!
۷: امام در روز عاشورا نیایش فرمود: «خدایا! ما خاندان و ذریه وخویشان پیامبر توأیم، ظالمان و غاصبان حق ما را درهم شکن؛ که تو شنوای نزدیکی!» دراین هنگام محمد بن اشعث به آن حضرت گفت: «میان تو و محمد چه خویشی است؟!» و با این سخن دل حضرت را آزرد و نفرین ایشان را بر خود خرید.
افرادی که به واسطه انتخاب صحیح جز شهدای کربلا قرار گرفتند:
۱: ـ عمرو بن ضبیعه تمیمی:
از سواران دلیر کوفی و همراهیان سپاه عمر سعد بود که در کربلا به یاران امام حسین علیه السلام پیوست و در رکاب آن حضرت شهید شد و با انتخاب صحیح عزت ابدی، خلعت رعنای شهادت و نام نیک دنیا و آخرت را از آن خود کرد.
۲: ضرغامه بن مالک
از اهالی کوفه بود که با سپاه کوفه به کربلا آمد و در آنجا به یاران امام حسین علیه السلام پیوست و در عاشورا به شهادت رسید.
۳: بکر بن حی تمیمی
در سپاه عمر سعد بود و در روز عاشورا به سپاه امام حسین علیه السلام پیوست و در حمله اول شهید شد.
۴: حر بن یزید ریاحی
اولین سردار سپاه کوفه و اسوه توبه نصوح در مکتب عاشورا بود و توانست خود را از حاکمیت طاغوت و شیطان برهاند و در لوای امامت و ولایت جرعه شهادت بنوشد.
اولین های عاشورا
اولین شهدا
اولین شهید آل هاشم، علی اکبر علیه السلام بود.
اولین شهید از اصحاب امام «مسلم بن عوسجه» بود.
اولین تیر
اولین تیر را عمر سعد در کربلا به عنوان شروع جنگ، پرتاب کرد.
اولین زائران
نخستین کسی که قبر مطهر سید الشهدائ را زیارت کرد عبیدالله حر جعفی بود.
در نخستین اربعین شهادت امام حسین علیه السلام جابر بن عبدالله انصاری ـ یکی از صحابی جلیل القدر پیامبر صلی الله علیه و آله که توفیق زیارت ۷ تن از معصومین همچون، پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت علی علیه السلام ، حضرت فاطمه علیهاالسلام و امام حسن و حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام را داشت و ناقل حدیث کساء بود ـ و عطیه کوفی به عنوان اولین زائران امام حسین علیه السلام موفق به زیارت تربت و قبر سیدالشهداء شدند.
پیشینه تخریب قبر امام حسین علیه السلام
اولین بار نشانه های قبر امام حسین علیه السلام که طبق برخی نقلها درخت سدری بوده که بر ان سایه افکنده بود، در زمان حکومت عباسیان و به دستور هارون الرشید از بین رفت و زمین آن شخم زده شد.
در زمان حاکمیت مأمون، دوستداران اهل بیت بر مقد امام حسین علیه السلام بنایی احداث کردند.
برای بار دوم به دستور متوکل عباسی قبر امام و خانه های اطراف آن را ویران کردند و زمین آن را شخم زدند و آب بر آن جاری کردند که آب در اطراف مرقد شریف به گردش درآمد و قبر را فرا نگرفت.
مأمور این تخریب «ابراهیم دیزج» یک یهودی تازه مسلمان بود.
پس از مدتی بصریان و کوفیان قبر امام حسین علیه السلام را تجدید بنا کردند و زیارت آن را رونق بخشیدند و در سال ۲۴۷ ه . ق متوکل دوباره دست به تخریب قبر امام زد، زمینش را شخم زده و زائران را تحت پیگرد قرار داد ولی پس از به روی کار آمدن پسرش منتصر، قبر امام بازسازی شد و عمارتی بر آن ساخته شد.
اولین کتاب
«ترجمه الامام لحسین من تاریخ مدینه دمشق» تألیف علی بن الحسن ابن عساکر متوفی ۵۷۱ ه . ق برای اولین بار در بیروت منتشر شد.
اولین مقتل
قدیمی ترین مقتل، مقتل ابی مخنف تالیف لوط بن یحیی بن سعید بن محنف کوفی متولد ۷۵ هجری قمری یعنی حدود ۱۴ سال بعد از واقعه عاشورا است.
اولین نویسنده
در منابع شیعه اولین شخصی که کتابی درباره امام حسین علیه السلام نوشت اصبغ بن نباته بود. او از فرماندهان علی علیه السلام بود.

السلام علی الحسین الذی سمحت نفسه بمهجته
سلام بر حسین که جانش را تقدیم نمود.
السلام علی من اطاع الله فی سره و علانیته
سلام بر کسی که اطاعت کرد خدا را در نهان و آشکار
السلام لی من جعل الله الشفاء فی تربته
سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک مزارش قرار داد
السلام علی من الاجابه تحت قبته.
سلام بر آن کسی که اجابت دعا در زیر بارگاه اوست
السلام علی من الائمه من ذریته
سلام بر آن کسی که امامان از نسل اویند
السلام علی شهید الشهدا
سلام بر شهید شهیدان
السلام علی خامس اصحاب اهل الکساء
سلام بر پنجمین اصحاب اهل کساء
السلام علی ساکن کربلا
سلام بر ساکن کربلا
السلام علی من کبته ملائکه السماء
سلام بر آن کسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند
السلام علی منازل البراهین
سلام بر آن جایگاه های دلایل
السلام علی الائمه السادات
سلام بر ائمه سادات
السلام علی الشفاه الذبلات
سلام بر آن لب های خشکیده
السلام علی الاسجاد العاریات
سلام بر آن پیکرهای عریان و برهنه
السلام علی الدماء السائلات
سلام بر آن خون های جاری
السلام علی الاعضائ المقطعات
سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده
السلام علی الغریب الغربا
سلام بر غریب غریبان
السلام علی المهتوک الخباء
سلام بر آن که حرمت خیمه گاهش دریده شد
السلام علی الروؤس المثالات
سلام بر سرهای بالا رفته بر نیزه ها
السلام علی النسوه البارزات
سلام بر آن بانوان بیرون آمده از خیمه ها
السلام علی اتقیل المظلوم
السلام علی اخیه المسموم
السلام علی الابدان السلبیه
سلام بر آن بدن های برهنه شده
السلام علی المجلدین فی الفلوات
سلام بر آن به خاک افتادگان در بیابان ها
السلام علی النازحین عن الاوطان
سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها
السلام علی المدفونین بلا اکفان
سلام بر آن دفن شدگان بدون کفن
السلام علی المظلوم بلا ناصر
سلام بر آن مظلوم بی یاور
السلام علی صاحب اتقبه السامیه
سلام بر آن صاحب بارگاه عالی رتبه
السلام علی من افتخر به جبرئیل
سلام بر آن کسی که جبرئیل به او مباهات می کرد
السلام علی المقطوع الوتین
سلام بر آن که شاهرگش بریده شد
السلام علی الشیب الخضیب
سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده
السلام علی الشغر المقروع بالقصیب
سلام بر آن دندان چوب خورده
السلام علی الخد التریب
سلام بر آن گونه خاک آلوده
السلام علی الحسین و علی علی بن حسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین .
سلام بر حسین و بر علی ابن حسین و بر اولاد حسین و بر اصحاب حسین.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *